تبليغاتX
آرایه های ادبی

آرایه های ادبی

ما را سری است با تو که گر خلق روزگار×××دشمن شوند و سر برود هم برآن سریم

 

 

آرامگاه حکیم خیام

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 15:15  توسط رضا.غ  | 

باسمه‌تعالي سوالات امتحان نهايي درس : آرايه‌هاي ادبي رشته : ادبيات و علوم انساني ساعت شروع : 8 صبح مدت امتحان : 85 دقيقه سال سوم نظام جديد آموزش متوسطه ـ سالي واحدي تاريخ امتحان :  

 -1اگر ابيات زير ابيات نخستين شعري ده بيتي باشند ، نام قالب اين شعر چيست ؟ چون است حال بستان اي باد نو بهاري كز بلبلان بر آمد ، فرياد بي قراري اي گنج تو شدارو ، با خستگان نگه كن مرهم به دست و ما را ، مجروح مي‌ گذاري 25/0

2هر يك از اشعار زير در چه قالبي سروده شده است ؟

 الف) دلم بي وصل تو شادي مبيناد به غير از محنت آزادي مبيناد خراب آباد دل بي مقدم تو الهي هرگز آبادي مبيناد

ب) وقت است كه در بر آشنايي بزنيم  

تا بر گل و سبزه تكيه جايي بزنيم

 زان پيش كه دست و پا فرو بندد

 مرگ آخر كم از آن كه دست و پايي بزنيم 5/0

3 اساسي ترين عامل پيدايي شعر چيست ؟ 25/0

4 از ميان كلمات سرو ،‌ وقت و كاج كدام يك داراي مصوت بلند است ؟ 25/0

 5 جمله‌ي زير را با كلمه‌اي مناسب كامل كنيد : شكلي كه قافيه به شعر مي‌بخشد . . . . . . . . . . . نام دارد . 25/0

 6 در بيت زير هر يك از كلمات مشخص شده ، كدام يك از اركان تشبيه هستند ؟ تو هم چون صبحي و من شمع خلوت سحرم تبسمي كن و جان بين كه چون همي سپرم 5/0

7 استعاره‌هاي زير را به « تشبيه » تبديل كنيد :

1) باد نفس نفس مي زد و دور مي شد .

 2) گل مي‌خنديد . 5/0

8 در مصراع زير تشبيه را بيابيد و مشخص كنيد كه مفرد است يا مركب ؟ صلاي يوسف گل شد جهان گير 5/0

9 در مصراع زير تشبيه بليغ را مشخص كنيد و نوع آن را بنويسيد ؟ درخت دوستي بنشان كه كام دل به بار آرد 5/0

10 طرفين تشبيه را در بيت زير تعيين كنيد ؟

« آن قطره‌ي باران كه بر افتد به گل سرخ چون اشك عروسي است بر افتاده به رخسار » 5/0

 11 نوع استعاره را در هر يك از ابيات زير تعيين كنيد ؟

الف) هر كو نكاشت مهر و زخوبي گلي نچيد در رهگذار باد نگهبان لاله بود

ب) مرا برف باريده بر پر زاغ نشايد چو بلبل تماشاي باغ 5/0

12 در كدام يك از ابيات زير مجاز ، استعاره است و استعاره از چيست ؟ الف) عالم از شور و شر عشق خبر هيچ نداشت فتنه انگيز جهان نرگس جادوي تو بود

 ب) از تو به كه نالم كه دگر داور نيست وز دست تو هيچ دست بالاتر نيست 5/0 

 13 در بيت زير چند استعاره به كار رفته است و چه نوع استعاره‌اي هستند ؟ ديده عقل مست تو ، چرخه‌ي چرخ پست تو گوش طرب به دست تو ، بي تو به سر نمي‌شود 5/0

14در بيت زير ، در كدام كلمه تشخيص به كار رفته است ؟ چرا ؟

الا اي باد شبگيري بگو آن ماه مجلس را تو آزادي و خلقي در غم رويت گرفتاران 5/0

15\در بيت زير كدام واژه در معناي مجازي به كار رفته است ؟ قرينه‌ي آن چيست ؟

طاقت سُر بريدنم باشد         وز حبيبم سر بريدن نيست 5/0

 16 در بيت زير مجاز را مشخص كنيد و علاقه و قرينه‌ي آن را هم بنويسيد :

شبي ياد دارم كه چشمم نخفت شنيدم كه پروانه با شمع گفت 75/0 17 كدام پاسخ به ترتيب درباره ي حقيقت يا مجاز بودن واژه ي « سر » درست است ؟

 ما را سري است با تو كه گر خلق روزگار

دشمن شوند و سر برود هم بر آن سريم

الف) حقيقت ،‌ مجاز ، مجاز ب) مجاز ، حقيقت ، مجاز ج) مجاز ، مجاز ، مجاز 5/0

 18 در بيت زير كنايه را مشخص كرده و مفهوم آن را بيان كنيد :

 چو بشنيد بيچاره بگريست زار / كه اي خواجه دستم ز دامن بدار 5/0 19 در بيت زير كنايه‌ها را مشخص كنيد و مفهوم آنها را بنويسيد : چنين است رسمِ سراي درشت گهي پشت بر زين ، گهي زين به پشت 1

20 در بيت زير چه واجي عامل ايجاد موسيقي دروني شعر شده است ، آن را مشخص كنيد و نام آرايه‌اي را كه از اين تكرار واج حاصل شده بنويسيد .

 پرورده‌ي عشق شد سرشتم           جز عشق مباد سرنوشتم 5/0 

21 در عبارت زير بين كدام كلمات سجع به كار رفته است ؟ نوع هر سجع را مشخص كنيد :

گاه از ديدن خط مكتوب منتعش

گاه از نديدن روي مطلوب مشتعل . 1

 22 در عبارت زير آرايه‌ي موازنه به كار رفته است يا ترصيع ؟ (دليل خود را ذكر كنيد)

در دام تو محبوسم در دست تو مغلوبم وز ذوق تو مدهوشم در وصف تو حيرانم 5/0

23 موازنه‌اي كه سجع هاي پديد آورنده آن همه متوازي باشند . . . . . . . . . . . . نام دارد . 25/0

24-انواع استعاره را در بيت زير مشخص كنيد : اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست منزل آن مه عاشق كش عيار كجاست 5/0

25 در هر يك از مصراع‌هاي زير كلماتي را كه جناس ناقص دارند ، مشخص كنيد و نوع جناس ناقص را نيز بنويسيد ؟

 الف) سرو چمان من چرا ميل چمن نمي‌كند

 ب) ياد ياران يار را ميمون بود

ج) گل از خارم بر آوردي و خار از پاي و پاي از گل 5/1

 26 جناس را در بيت زير مشخص كنيد و نوع آن را بنويسيد ؟

هر كه گويد كلاغ چون باز است نشنوندش كه ديده‌ها باز است 5/0

27- در اشعار زير آرايه‌ي تكرار ، تصدير و اشتقاق را مشخص كنيد ؟

الف) گل خندان كه نخندد چه كند ؟    علم از مشك نبندد چه كند ؟

 ب) طيران مرغ ديدي كه تو زپاي بند و شهوت

 بدر آي تا ببيني طيران آدميت

 پ) اي جانِ جانِ جان ما نامديم از بهر نان  

 بر جه ، گدارويي مكن در بزم سلطان ، ساقيا

ت) چشم آسايش كه دارد از سپهر تيزرو

ساقيا ، جامي به من ده تا بياسايم دُمي 1

28- در بيت زير چه آرايه‌هايي به كار رفته است ؟ (ذكر دو مورد كافي است)

زان سوي بحر آتش گر خواني ام به لطف

رفتن به روي آتشم از آب خوش تر است 5/0

29- در بيت زير آرايه‌ي مراعات نظير را بيابيد و بنويسيد كه تناسب واژه‌ها از چه جهت است ؟

هر كو نظري دارد با يار كمان ابرو

بايد كه سپر باشد ، پيش همه پيكان‌ها 5/0

30 در كدام يك از گزينه‌هاي زير آرايه‌ي تلميح به كار نرفته است ؟

الف) ميان خسرو و شيرين شكر كجا گنجد ؟

ج) پوردستان جان ز چاه نابراد رد ز نخواهد برد

ب) پدرم روضه‌ي رضوان به دو گندم بفروخت

د) مرا شكر منه و گل مريز در مجلس 25/0

 31- بارزترين آرايه ي ادبي عبارت زير چيست ؟

درويش بي معرفت نيارامد تا فقرش به كفر انجامد ، « كاد الفقر ان يكون كفرا » « سعدي » 5/0

32- در عبارت زير چه آرايه‌اي به كار رفته است ؟

سخن در ميان دو دشمن چنان گوي كه اگر دوست گردند ، شرم زده نباشي . 25/0

33- در عبارات زير چه آرايه‌هايي به كار رفته است ؟ (ذكر دو دليل كافي است)

از تهي سرشار ، جويبار لحظه‌ها جاري است . چون سبوي تشنه كاندر خواب بيند آب و اندر آب بيند سنگ دوستان و دشمنان را مي شناسم من ،‌ زندگي را دوست مي‌دارم ،‌ مرگ را دشمن 5/0

34- آرايه‌ي ،‌ حس آميزي ، را در عبارت زير مشخص كنيد . «‌ با من بيا خيابان تا بشنوي بوي زمستاني كه در باغ رخنه كرده » 5/0

 35- آرايه ي ايهام را در بيت زير نشان دهيد و معاني مختلف آنرا بنويسيد .

جان ريخته شد با تو ، آميخته شد با تو

 چون بوي تو دارد جان ، جان را هله بنوازم 75/0

36- در كدام گزينه ي زير ايهام وجود ندارد ؟

 الف) شاعر همه ز ليلي و مجنون كند حديث /كو را خبر ز مخزن اسرار ما نبود

 ب) ما قصه ي سكندر و دارا نخوانده‌ايم/ از ما به جز حكايت مهر و وفا مپرس

 ج) حريف عهد مودت شكست و من نشكستم /خليل بيخ ارادت بريد و من نبريدم

د) اي دمت عيسي ، دم از دوري مزن/ من غلام آن كه دور انديش نيست 25/0

 37- در هر يك از ابيات زير چه نوع لف و نشري به كار رفته است ؟

الف) آن نه زلف است و بنا گوش كه روز است و شب است و آن نه بالاي صنوبر كه درخت رطب است

 ب) اي نور چشم مستان ، در عين انتظارم چنگي حزين و جامي بنواز يا بگردان 5/0

38- در بيت زير كدام آرايه به كار رفته است ؟

به صدق كوش كه خورشيد زايد از نفست/ كه از دروغ سيه روي گشت صبح نخست 5/0

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 19:14  توسط رضا.غ  | 

ادبيات يونان باستان

ادبيات يونان باستان را تنهابا آثارحماسي هومر، شاعرنابينايي كه در قرن هفتم و هشتم پيش ازميلاد مي زيسته بررسي مي كنند؛ هر چند كه يونان آن روز داراي ادبيات منظوم، سروده هاي مذهبي توأم با موسيقي،بديهه سرايي،شعر غنايي و مراثي نيز بوده است.

هومر در عين اينكه نابينا بود توانست سپيده دم تاريخ حيات يونان را در دو اثر ماندگار خود به نامهاي

«ايلياد» و «اديسه» چنان ترسيم كند كه تا به امروز تازه و شاداب بماند.

داستان ايلياد به دوران شگفتي «مي سن» و برتري آن دوران مربوط ميشود و موضوع آن لشكر كشي «آگاممنون»پادشاه مقتدر«مي سن» به «تروا» است. اوديسه نيز رمان صلح و بازگشت قهرمانان را از جنگ تروا نشان مي دهد.

ايلياد

دومين حماسه كهن جهان- پس از حماسه سومري گيل گمش_ ايلياد و اديسه هومراست كه قدمت آنها حدود هشتصد سال پيش از ميلاد مي رسد. ايلياد بر24 بخش(سرود) است و موضوع جنگ مردم يونان با تروا (شهري بوده در آسياي صغير يا تركيه امروز) است كه ده سال طول كشيد.

پادشاه تروا موسوم به پريام پنجاه پسر داشت كه در بين آنها هكتور به دليري و پاريس به زيبايي معروف بودند. چون پيشگويان گفته بودند كه وجود پاريس براي پدر بد شگون خواهد بود،به دستور پدر، او را در كوهستاني رها كردند. پاريس بزرگ شد و به كار چوپاني پرداخت. روزي سه الهه بر او نمايان شدند و از او خوا ستند كه بگويد كه كدام يك از آنان زيباترند.پاريس يكي از آنها، يعني آفروديت را زيبا تر دانست؛ از اين رو دو الهه ديگر از او و مردم تروا دست برداشتند. سرانجام گذار پاريس به اسپارت افتاد و در آنجا هلن، زن زيباي منلاس پادشاه اسپارت را در غياب او دزديد و به تروا گريخت. آگاممنون برادر منلاس تصميم گرفت با كمك بزرگان ديگر، هلن را باز گردانند. كشتي ها و مردان بسياري تحت فرماندهي بزرگاني چون اوليس و آشيل به جانب تروا روانه شدند.در اين ميان حوادثي اتفاق مي افتد.مثلا پيشگويان گفته بودند

كه گشايش شهر تروا به دست آشيل خواهد بوداما او پس از پيروزي در كنار ديوار خواهد مرد. از اين رو تتيس مادر آشيل كه از ايزد بانوان است او را در جامه ي زنان از ميدان خارج مي كند اما اوليس او را دوباره به صحنه مي كشاند. همچنين طوفان سختي رخ داد كه پيشگويان عقيده داشتند كه خدايان خشمگين اند. اگاممنون بر آن شدتا دخترش ايفي ژني را جهت رضاي خدايان قرباني كند اما الهه يي موسوم به آرتيمس دختر را ربود و به جاي آن گوزني ماده نهاد.

سرانجام يونانيان براي جنگ از كشتي پياده شدند .مردم تروا به كمك همسايگان تروابه رهبري هكتوربا يونانيان به جنگ پرداختند.محاصره شهر تروا ده سال طول كشيد. برخي از خدايان از جمله زئوس خداي خدايان و آفُرديت طرفدار مردم تروا وهرا وآتنه (آن دو الهه يي كه همراه آفرديت براي داوري به نزد پاريس رفته بودند) طرفدارمردم يونان بودند.

در دهمين سال جنگ آگا ممنون سردار يونان در يكي از حمله ها دختر كاهن معبد آيولون را به غنيمت مي گيرد.آيولون نيز بلايي بر سپاه يونانيان نازل مي كند. آگا ممنون به اصرار سران سپاه خاصه آشيل دخترك را پس مي دهد اما در عوض دستور مي دهد كه آشيل هم بريزييس را كه در يكي از حملات به غنيمت گرفته و سخت عاشق او شده بود پس دهد. آشيل عصباني مي شود واز جنگ كناره گيري مي كند و قلبا دوست دارد كه يونانيان كست بخورند. با كنار رفتن آشيل هكتور يونانيان را شكست مي دهد پاتروكل يكي از خدازادگان كه دوست صميمي آشيل است طاقت نمي آورد و سلاح آشيل را گرفته به جنگ مي رود اما هكتوراو را مي كشد. آشيل خشمگين مي شود (زئوس هم ازاين قضيه خشمگين است)و زرهي را كه خدايان براي او ساخته بودند بر تن مي كند و به لشكر تروا حمله مي برد و بسياري ازجمله هكتور را مي كشد. جنازه ي هكتور را به ارابه بسته و به دنبال خود به گرداگرد باروهاي تروا مي گرداند. پاريس تيري به پاشنه ي پاي آشيل رو يين تن مي زند و او را مي كشد (فقط پاشنه ي آشيل رويينه نيست). پس از جنگي سخت يونانيان جنازه ي آشيل را پس مي گيرند .

مادرش تتيس او را دفن مي كند و جوشنش را به اوليس مي بخشد. آژاكس يكي از پهلوانان يوناني چنان از اين عمل خشمناك مي شود كه بر گله اي از گوسفندان – به خيال اين كه سران يونانيان هستند –حمله مي برد و چون حقيقت را در مي يابد. چنان خشمگين مي شود كه خود را با شمشير مي كشد.

در تروا بتي بود موسوم به پالاديوم كه زئوس به مردم شهر تروا اهدا كرده بود. معروف بود كه تا آن بت در شهر است تروا تسخير نشدني است . اوليس به لباس گدايان وارد شهر مي شود و بت را مي دزدد. در اين ضمن آتنه از الهگان مخالف با مردم تروا به يونانيان مي آموزد كه اسب چوبين بزرگي بسازند و پهلواناني چون اوليس و منلاس در داخل آن پنهان شوند .يونانيان چنين ميكنند و سپس خيمه هاي خود را آتش زده سوار كشتي مي شوند.اهالي تراوا فريب مي خورند و گمان مي كنند كه يونانيان به كلي رفته اند.بر آنند تا اسب چوبين به جا مانده را به شهر بردند.لاكوئون از دلاوران تروا كه متوجه خدعه ي يونانيان شده است مي خواهد اطرافيان را آگاه كند،اما دو اژدها كه آفريده ي خدايان دشمن تراوا هستند از دريا بر آمده و اوو دو پسرش را خفه مي كنند.مردم اسب چوبين را به داخل شهر مي برند. شب بعد كه جشن پيروزي گرفته و مست كرده اند،پهلوانان يوناني از شكم اسب بيرون مي آيند و دروازه شهر را مي گشايند.يونانيان كه در پشت جزيره پنهان اند وارد شهر مي شوند. مردان تراوا را مي كشند و زنان را بين خود تقسيم ميكنند.سرانجام منلاس به هلن دست مي يابد. او را به اسپارت مي برند و از آن پس او را الهه يي مي پندارند.

اوديسه

اوديسه نيز اثر هومروشامل24 سروده است. به عقيده يونانيان خدايان طرفدار تراوا، در راه بازگشت پهلوانان يوناني موانعي ايجاد كردند و در اين باره دا ستان هايي بر سر زبان ها بود. اوديسه ماجراهاي اودوسيوس (اوليس) در راه بازگشت ار جنگهاي تراوا به سرزمين مادريش ايتاكا(انطاكيه)است.

طوفان، كشتي هاي اوليس را به سرزمين هاي دوري برد.در آن سرزمين ميوه اي (كنار) بود كه هر كس از آن مي خورد خا طرات گذشته را فراموش مي كرد. بسياري از ياران اوليس از آن خوردند و زادگاه خود را فراموش كردند. اوليس به زور آنان را سوار كشتي كرد و بست. سپس به جزيره غولان يك چشم، كه چشمي در وسط پيشاني داشتند، رسيدند. اوليس با ياران خود در آنجا فرود آمد و به غار يكي از غولان رفت. غول دو نفر از ياران او را خورد و در غار را بست. صبح زود دو نفر آنان را بلعيد و از غار خارج شد. شب چون بازگشت، اوليس به او شراب داد. غول مست شد و به خواب رفت. اوليس با ميخی داغ اورا كور كرد.غول بر در غار نشست تا مانع خروج آنان شود. اوليس و همراهان، خود را در پشت شكم گوسفندان پنهان ساختند و از غار بيرون آمدند. سپس به جزيره خداي بادها رسيدند. ايول خداي بادها به اوليس مشكي داد كه در آن بادهاي سخت بودو سفارش كرد كه در مشك را نگشايد. ياران اوليس به طمع گنج، سر آن را گشودند، طوفان مهيب كشتي ها را به جزيره ديگر افكندكه جايگاه غولان آدمي خوار بود. غولان كشتي ها را سنگ باران كردند. جز كشتي اوليس بقيه از بين رفتند. اوليس با كشتي خود به جزيره ديگررفت كه محل زني جادوگر بود.

زن جادوگر به ياران اوليس شراب افسون شده داد و همه به شكل خوك در آمدند. اوليس به كمك گياهي جادويي كه هرمس به او آموخته بود سحر را باطل كرد و جادوگر را مجبور كرد كه يارانش را به شكل آدمي باز گرداند.سپس ار آنجا به جايگاه مردگان رفت تا تيرزياس غيب گو را ملاقات كند.سپس به سرزمين سيرون ها رفت كه در آنجا پرياني در سبزه زارهاي اطراف كرانه آواز مي خواندند و رهگذران را به جانب خود مي كشيد ند. اوليس گوش ياران را با موم اندود و آنان را به دكل كشتي بست. سپس از صخره اي كه دو طرف آن تحت سِطره دو ديو بود گذشت. يكي از ديوان آب دريا را فرومي برد و با آوايي ترس ناك بازپس مي داد. ديو ديگر دوازده دست و شش گردن داشت كه بر هر گردن سري بزرگ با دهاني فراخ بود و در هر دهان سه رديف دندان قرار داشت. سپس به جزيره اي رسيدند كه رمه گاوان خورشيد در آن مي چريد. ياران اوليس گاوان را كشتند. خورشيد خشمگين شد و طوفان را واداشت تا كشتي آنان را غرق كند. اوليس خود را نجات داد و به جزيره ي يكي از الهگان رسيد. الهه اي عاشق اوليس شد و به او گفت كه اگر آنجا بماند به او عمر جاويدان مي دهد. اوليس موافقت نكرد و الهه او را هفت سال در غار نگه داشت و سرانجام به دستور زئوس آزاد كرد.اوليس سوار بر تخته پاره اي دوباره راه دريا را پيش گرفت. اما بادها تخته او را نابود كردند و او شنا كنان خود را به جزيره اي رساند. پادشاه آنجا اوليس را گرامي داشت و به او كشتي داد تا به زادگاه خود ايتاكا(انطاكيه) باز گردد.

بيست سال از سفر اوليس گذشته بود. پدرش پير شده و از شهر رفته بود و مادرش در فراق فرزند خود را به دار آويخته بود. پسرش تلماك اكنون جواني برومند شده بود. زن پاكدامنش پنه لوپ در فراق شوهردر را بر خود بسته و از همه گسسته بود. اميران شهر كاخ او را متصرف شده و دارايي او را برده بودند واز پنه لوپ مي خواستند تا از ميانه ي آنان يكي را به شوهري برگزيند. پنه لوپ جر أت مخالفت نداشت اما از آنان اجازه خواسته بود تا كفني را كه در حال بافتن بود به اتمام رساند. روز مي بافت و شب مي شكافت.

اوليس در جامه ي گدايان وارد شهر شد. هيچ كس او را نشناخت جز سگش، كه از فرط شادي جان داد. پنه لوپ اعلام كرده بود كه هر كس كه بتواند كمان اوليس را زه كند و تير را از سوراخ انگشتر بگذراند مي تواند همسر او شود. اما هيچ كس از عهده بر نيامد. اوليس كه در جامه ي گدايان بود به آساني كمان را زه كرد و تير را از انگشتري گذراند. سپس به آستانه ي در ايستاد و به كمك پسرش دشمنان را كشت و حقيقت حال خود را بر همسرش آشكار ساخت.

 

 

داستان هاي ازوپ

از دومين نويسنده ي پر توان ديگر يونان«ازوپ» داستان هاي كوتاهي كه از زبان حيوانات بيان شده به جا مانده است. مردم يونان اين نويسنده را همانند لقمان حكيم ميداند. داستان هاي كوتاه ازوپ كه مسايل اخلاقي و اجتماعي را مطرح مي سازد، به صورت ضرب المثل بين مردم رواج داشته است.

 

ويرژيل

پويليوس ويرژيليوس مارو، حماسه سراي بزرگ روم در سال 70 قبل از ميلاد در آند ديده به جهان گشود. ويرژيل از خانواده ي متوسطي بود اما به شايستگي پرورش يافت. او تا 16 سالگي به آموختن پرداخت. در25 سالگي جامه ي ويژه ي شهروندان رومي را كه نشانه بالندگي و انديشمندي بود به تن كرد.

ويرژيل در سال 39 ق.م. «پوكوليكا» را سرود. در همين زمان با «هوراس» نويسنده نامدار رومي آشنا شد و به دربار آگوست راه يافت.ويرژيل در سال 29 ق.م. به فكر سرودن «انه ييد» افتاد كه سرودن آن ده سال طول كشيد. او در سال 19ق.م. چشم از جهان فرو بست.

انه ييد

سر گذشت «انه» يا «انه ييد» را پس از گيل گمش سومري و ايلياد و اوديسه يوناني، سومين داستان حماسي جهان دانسته اند.

اين داستان دنباله ي داستان ايلياد است. ويرژيل داستان خود را از همان جايي كه هومر با ويراني و آتش زدن «تروا» به پايان مي رساند آغاز كرده است.

در آن هنگام كه تروا در آتش مي سوخت ، انه پدرش آنشيز را بر دوش نهاد و از مرگ نجات داد؛ اما چون در همان زمان بانويش«كريوز»را از دست داد كوشيد با گرد آوردن جنگاوران پراكنده،ناكام ونافرجام،با يونانيان بجنگد.پس بر كشتي نشست؛ اما دستخوش كينه ودشمني«ژونون»و آزمون هاي دشوار ورنج هاي فراوان قرار گرفت. طوفاني ناوگان او را در هم شكست و بركرانه ي آفريقا در پراكند. در آنجا،«ديدون»

شهبانوي كارتاژ از انه به گرمي استقبال كرد (كتاب اول) و دلباخته انه شد. انه نيزداستان سفرهاي خود را براي او بازگو ميكرد(كتاب دوم و سوم). سپس انه به فرمان«ژوپيتر» كارتاژ را ترك گفت. ديدون كه تاب دوري انه را نداشت خود را بر كومه ي آتش مرگ بكشت(كتاب چهارم). انه به سيسيل رسيد و به ياد پدرش بازي هايي را ترتيب داد (كتاب پنجم). سپس به «كوم» رفت. «سيسيل» او را ياري كرد تا بتواند در دوزخ فرو رود. انه در جهان زير زمين، در سرزمين سايه ها با روان پدرش ديدار كرد و پدر آينده ي پر شكوه روم را تا زمان فرمانروايي آگوست براي وي پيشگويي كرد.

اين شش كتب اول و گزينش بخشهاي گوناگون آن اوديسه را به ياد مي آورد شش كتاب ديگر نيز به سروده هاي دلاوري هاي جنگجويان هومر تشابه دارد.

بهشت گمشده(ميلتون)

جان ميلتون از ادبا و شعراي بزرگ انگلستان است. او در سال1608 م در لندن متولد شد. تا24 سالگي به تحصيل پرداخت و زندگي او بيشتر در امور سياسي سپري شد. ميلتون در اثر مطالعه ي بيش از حد بينايي خود را از دست داد.

معروفترين اثر ميلتون«بهشت گمشده» است كه در سال 1667 منتشر شد و امروزه شهرت او بيشتر مديون اين اثر مي باشد.

منظومه ي بهشت گمشده در وصف عصبان شيطان و سقوط او و اغراي حضرت آدم، و هبوط او به زمين سروده شده است.

اين كتاب بعد از«كمدي الهي» دانته از شاهكارهاي مسلم ادبيات غرب در اين زمينه به حساب مي آيد.

در قسمتي از كتاب اول چنين مي خوانيم:

شيطان با بانگي چنان بلند كه در سراسر ژرفناي دوزخ طنين افكنده گفت:«اي شاهزادگان، اي حاكمان،

اي سلحشوران ، اي گلهاي سر سبد آن آسماني كه پيش از اين از آن شما بوده و اكنون از دستتان رفته است

آيا حيرتي چنين، ارواحي جاوداني را فرا تواند گرفت؟ يا شايد پس از خستگي هاي مصاف ، اين مكان را براي آسايش از تلاش دلاورانه ي خويش بر گزيده و خفتن در آن را چون در دره هاي آسمان شيرين پنداشته ايد؟ و يا آنكه در چنين نا بساماني سوگند خورده ايد كه از در پرستش حريف پيروزي برآييد كه اكنون به كروبيان، سرافين افكنده سلاح ، شكسته پرچم و كوفته تن خويش مي نگرد؟ اما زود باشد كه وزيران چالاكش از دروازه هاي آسمان به وضع ممتاز خود پي برند و لا جرم فرود آيد تا بر سر ما كه چنين «نالان و نزار افتاده ايم پاي نهند، و به تدوين صاعقه به بندمان افكند و در ژرفناي اين ورطه به زنجيرمان كشند بيدار شويد وبر پاي خيزيد وگرنه جاودانه از پا افتاده خواهيد ماند»

 

دانته(1265تا1321)و كمدي الهي

دانته نويسنده بزرگ ايتاليايي و بزرگترين اثر ادبي او كمدي الهي است. دانته در اين كتاب حكايت مي كند كه چگونه در جنگل انبوهي سرگردان بوده كه«ويرژيل» شاعر باستاني روم بر او ظاهر مي شود و آن دو به اتفاق به دنيايي ديگر سفر مي كنند.

كمدي الهي در سه بخش نوشته شده است: جهنم،برزخ و بهشت.

دوزخ از نظر دانته به شكل قيفي تجسم مي يابد كه از سطح زمين به اعماق آن فرو رفته است. او از محفل جهنمي ياد ميكند كه گناهكاران در آنجا نسبت به معاصي خود گرفتار عذاب اند. در يكي از اين محفل ها گناهكاران مشغول شكستن سنگهاي عظيم اند، در محفلي ديگر در درياچه اي آتشي مي سوزند ودر ديگري با سرماي مدهشي مجازات مي شوند. دانته خيانت را دهشتبارترين گناهان مي داند.

در اينجا لازم است به تشابه اين كتاب با كتاب ارداويراف نامه ي زرتشتيان اشاره كنيم.

دانته در كمدي الهي خود معتقدات قرون وسطي را به تصوير مي كشد ليكن ديدگاههاي زمانه و زندگي خود را نيز در آن منعكس مي سازد و آزادي احساس را مي ستايد اين كتاب علاوه بر اين كه يك اثر ادبي است به عنوان يك دايرة المعارف قرون وسطي نيز محسوب ميشود.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 20:18  توسط رضا.غ  | 

                                 

                                                              « آرايه هاي ادبي »

                                               الف ) بديع                                 ب ) بيان

   الف ) بديع علمي است كه به باز شناسي آرايه هاي لفظي و معنوي مي پردازد .

بديع بر دو نوع است : 1- آرايه هاي لفظي               2- آرايه هاي معنوي

آرايه هاي لفظي : يعني زيبايي كلام كه با لفظ انجام مي شود .

آرايه هاي لفظي عبارتنداز : واج آرايي ، سجع ، ترصيع ، جناس ، قلب ، ملمع .

واج آرايي ( نغمه ي حروف ) : تكرار يك واج ( صامت يا مصوت ) است ، در كلمه هاي يك مصراع يا يك بيت يا عبارت نثر به گونه اي كه كلام را آهنگين مي كند و آفريننده ي موسيقي دروني باشد و بر تاثير سخن بيافزايد اين تكرار آگاهانه ي واج ها را « واج آرايي » گويند .

مثال :          خيزيد و خز آريد كه هنگام خزان است       باد خنـك از جـانب خـارزم وزان اسـت

توضيح :  در اين بيت تكرار واج « خ » و « ز » باعث ايجاد موسيقي دروني شده است .

توجه : در زبان فارسي بيست و نه واج داريم / ( بيست و سه صامت و شش مصوت )  

صامت ها همان حروف الفباي فارسي هستند و مصوت ها « ـــ » و « ا » ، « ي » ، « و » مي باشند .

 

سجع : آوردن كلماتي در پايان جمله هاي نثر كه در وزن يا حرف يا حرف آخر يا هر دو ( وزن و حرف آخر ) با هم يكسان باشد .

نكته 1 : سجع در كلامي ديده مي شود كه حداقل دو جمله باشد يا دو قسمت باشد .

نكته 2 : سجع باعث آهنگين شدن نثر مي شود به گونه اي كه دو يا چند جمله را هماهنگ سازد .

نكته 3 : سجع در نثر حكم فافيه در شعر را دارد .

نكته 4 : اگر در پايان جمله ها كلمات تكراري وجود داشته باشد ، سجع پيش از آن مي آيد .

مثال :      الهي اگر بهشت چون چشم و چراغ است        بــي ديــدار تــو درد و داغ اســت

نكته 5 : گاهي در جملات سجع ممكن است افعال به قرينه ي لفظي يا معنوي حذف شوند .

مثال 1 : منت خداي را عـزووجل كه طاعتـش موجب قـربت است و به شكر اندرش مزيد نعمت . ( فعل « است » به قرينه ي لفظي حذف شده است . )

مثال 2 : خـلاف راه صواب است و نقض راي اولـوالالباب « است » (حذف لفظي ) ذوالفقـار علي در نيـام ( باشد ) و زبان سعدي در كام « باشد » ( حذف معنوي ) .

توضيح : فعل « باشد » در دو جمله ي پاياني به قرينه ي معنوي حذف شده است .

توجه : به نثر مسجع ، نثر آهنگين نيز مي گويند .

 

                                                    

                                                      «  انواع سجع »

الف ) سجع متوازن : آن است كه كلمات سجع فقط در وزن اشتراك داشته دارند .

مثال : ملك بي دين باطل است و دين بي ملك ضايع .

توضيح : هر دو كلمه داراي هجاي بلند مي باشند لذا هم وزن اند .

مثال : طالب علم عزيز است و طالب مال ذليل .

توضيح : دو كلمه ي « عزيز » و « ذليل » داراي دو هجا ، يكي كوتاه و يكي كشيده هستند . لذا در وزن يكسانند .

ب ) سجع مطرف : آن است كه كلمات سجع فقط در حرف يا حروف پاياني با هم اشتراك دارند .

مثال : محبت را غايت نيست از بهر آنكه محبوب را نهايت نيست .

توضيح : كلمه ي « غايت » داراي دو هجا و كلمه ي « نهايت » داراي سه هجا مي باشد پس دو كلمه هم وزن نيستند بلكه فقط در حرف آخر مشترك اند .

ج ) سجع متوازي : به سجعي گفته مي شود كه كلمات سجع هم در حرف پاياني و هم در وزن يكسان مي باشند .

مثال : باران رحمت بي حسابش همه را رسيده و خوان نعمت بي دريغش همه جا كشيده .

توجه : از آن جائيكه سجع متوازي ، زيباتر و خوش آهنگ تر است و در متون فارسي كاربرد بيشتري دارد . لذا شناخت اين نوع سجع براي دانش آموزان عزيز با اهمّيّت تر مي باشد .

نمونه هايي از آثار مسجع : اوّلين با سجع در مناجات نامه خواجه عبدالله انصاري ( قرن پنجم ) به كار گرفته شد و بعدها سعدي در « گلستان » ، جامي در « بهارستان » ، نصرالله منشي در « كليله و دمنه » آن را به حد كمال خود رساندند . و در ادامه كساني چون قائم مقام فراهاني در « منشئأت » و قاآني در كتاب « پريشان » از آنها پيروي كردند .

 

ترصيع

 آن است كه كلمات مصراعي با مصراع ديگر يا جمله اي با جمله ي ديگر ، در وزن و حروف پاياني يكسان باشد ( غير از واژگان تكراري بقيه كلمات با هم سجع متوازي دارند . )

مثال 1 :         اي منــور بـه تـو نجـوم جـلال         وي مقـرر بـه تـو رسـوم كمـال

مثال 2 :     باران رحمت بي حسابش همه را رسيده و خوان نعمت بي دريغش همه جا كشيده

 

جناس

  آوردن كلماتي است در شعر و نثر كه از نظر معني كاملاً متفاوت اند اما از نظر شكل ظاهري و تلفظ و گاهي اختلافشان فقط در يك واج است .

 

                                              

                                                   « انواع جناس »

الف) جناس تام : آن است كه دو كلمه جناس از نظر شكل ظاهري و تلفظ كاملاً يكسان ، اما از جهت معني با هم فرق دارند .

مثال :         عشـق شـوري در نهـاد ما نهـاد          جـان مـا در بوتــه ي سـودا نهــاد

                                      وجود و سرشت       قرارداد

                      بهـرام كه گور مي گرفتي همه عمر          ديدي كه چگونه گور بهـرام گرفت 

                                  گور خر                                                                            قبر

                      كار پاكان را غيـاس از خـود مگير           گر چه باشد در نوشتن شير ، شير

                                                                                                                        شير خوردني   نام حيوان

نكته : جناس هم در شعر و هم در نثر به كار مي رود .

ب ) جناس ناقص : 1- جناس ناقص اختلافي     2- جناس ناقص حركتي    3- جناس ناقص افزايشي

1- جناس ناقص اختلافي : آن است كه دو كلمه جناس در حرف اول ، وسط يا آخر با هم اختلاف داشته باشند .

مثال : تنگ است خانه ما را تنگ است اي برادر     بر جاي ما بيگانه ننگ است اي برادر  ( براي حرف اول )

         چوك زشاخ درخت خـويشتن آويختـه      زاغ سيـه بـر دو بـال غاليه آميخته  ( براي حرف وسط )

 

2- جناس ناقص حركتي : آن است كه دو كلمه جناس علاوه بر معني در حركت ( مصوت كوتاه ) نيز با هم اختلاف دارند .

مثال :        ايـن چـه ژاژ است چه كفر است و فشار        پنبـــه اي در دهـــان خـــود فشــار 

3- جناس ناقص افزايشي : آن است كه دو كلمه جناس علاوه بر معني ، در تعداد حروف نيز متفاوت اند بطوري كه يكي از كلمات جناس حرفي در اول ، وسط يا آخر نسبت به كلمه هاي ديگر اضافه دارد .

مثال :         ايـن ره ، أن زاد راه و آن منزل است             مــرد رهــي اگــر ، بيــا و بيــار

 

قلب

   آن است كه نويسنده با جابه جا كردن اجزاي يك تركيب وصفي يا اضافي ، تركيب تازه و زيبايي را با معاني جديد به وجود به وجود آورد و به كنار هم قرار دادن اين دو تركيب به كلام خويش ارزش هنري ببخشد .

مثال : حافظ مظهر روح اعتدال و اعتدال روح اقوام ايراني است .

نكته : گاهي ممكن است اجزاي تشكيل دهنده ي آرايه « قلب » بصورت يك تركيب وصفي يا اضافي نباشد .

ملمع

  آن است كه شاعر فارسي زبان يك مصراع يا يك بيت از شعر خود را به زبان ديگري ( معمولاً به زبان عربي )  بسرايد .

مثال :      سل المصـانع ركباً تهيـم في الغلوب            تو قدر آب چه داني كه در كنار فراتي

* ترجمه :  بركه ها و تالاب هاي بيابان را از شتر سواراني سر گشتگان بيابانند بپرس .

توجه : دانش آموزان عزيز به خاطر بسپاريد كه در ملمع بيت يا مصراع عربي ( هر زبان ديگر ) بايد سروده ي خود شاعر باشد نه اينكه از كسي يا جايي نقل قول ( تضمين ) كند .

 

 

 آرايه هاي معنوي

 يعني زينت و زيبايي كلام كه از طريق معني حاصل شود .

آرايه هاي معنوي عبارتنداز : مراعات نظير ، تضاد ، متناقض نما ، حس آميزي ، تلميح ، تضمين ، اغراق ، ايهام ، ايهام تناسب ، تمثيل ، ارسال المثل ، اسلوب معادله ، حسن تعليل ، لف و نشر .

 

مراعات نظير ( تناسب )

    اگر گوينده در كلام خويش مجموعه اي از كلمات را بياورد كه به نوعي با هم تناسب و ارتباط داشته باشند ، آن را مراعات نظير گويند .

نكته : تناسب ميان كلمات مي تواند از نظر جنس ، نوع ، مكان ، زمان ، همراهي و ... باشد .

نكته : بيشترين كاربرد مراعات نظير در شعر است اما گاهي در نثر هم ديده مي شود .

مثال :        رود شــاخ گـل در بر نيلوفر         بـرقصــد به صـد نـاز گلنـار ها

  ( شاخ ، گل ، نيلوفر و گلنار ــــ مراعات نظير )

نكته : آرايه هاي مراعات نظير ممكن است بين دو كلمه يا بيشتر اتفاق بيفتد .

 

تضاد ( طباق )

 آوردن دو كلمه ي متضاد در سخن به گونه اي كه سبب زيبايي كلام گردد .

نكته : تضاد هم در شعر و هم در نثر بكار مي رود .

مثال :     صبح اميد كه بد معتكف پرده ي غيب           گو بـرون آي كه كـار شب تار آخر شد   

              1                                         2                      2                    1

نكته : فعل ها نيز مي توانند آرايه تضاد را به وجود آورند .

مثال :  پروردگارا ! از خصلت طمع كه دنائت آورد و آبرو ببرد ... .

متناقض نما ( پارادكس )

     آن است كه در كلام دو امر متضاد را به يك چيز نسبت بدهيم به گونه اي كه ظاهراً  وجود يكي نقض وجود ديگري باشد . شاعر اين امر متضاد را چنان هنرمندانه به كار مي برد كه قابل پذيرش است .

مثال : جامه اش شولاي عريان است .

توضيح : واژه شولا به معني « لباس » ، كه براي پوشيدن بدن است و وقتي با « عرياني » همراه مي شود معني ضديت خود را از دست مي دهد .

 

حس آميزي

     آميختن دو حس است در يك كلام به گونه اي كه از يك حس به جاي حس ديگر استفاده شود . و اين آميختگي سبب زيبايي سخن گردد .  

مثال : ببين چه مي گويم .

توضيح : شما سخن را با حس شنوايي در مي يابيد اما گويند از شما مي خواهد سخن او را ببينيد كه به اين آميختگي حس ها ، « حس آميزي » مي گويند .

مثالهاي ديگر : خبر تلخي بود- روشني را بچشيم - با مزه نوشتن - آواي سبك و لطيف .

 

تلميح

    آن است كه گويند در ضمن كلام خويش به آيه ، حديث ، داستان ، واقعه ي تاريخي ، اسطوري و افسانه اي اشاره داشته باشد .

مثال :      آسمـان بار امانت نتوانست كشيد           قـرعه ي فـال به نـام من ديوانه زدن

توضيح : اشاره به آيه ي « انا عرضنا الامانه علي السموات و الارض ... . »

نكته : گاهي در آرايه ي تلميح ، آرايه ي مراعات نظير هم به كار مي رود .